پیش از اینکه در باره ی زندگی
گذشته و شخصیت من قضاوت کنی
خودت را جای من بگذار
از مسیری که من گذشته ام عبور کن
با غصه ها تردیدها ترس ها و دردهاو خند هایم زندگی کن
یادت باشد
هرکسی سرگذشتی دارد
هرگاه به جای من زندگی
کردی آنگاه می توانی
درباره من قضاوت کنی
بدون شرح.......
کاش همه برادرا اینطوری بودن که...؟!
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنهاازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و
دیگری مجرد بود .
شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می کردند . یک روز برادر مجرد با
خودش فکر کرد و گفت :
(( درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره
می کند . ))
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و گفت :(( درست نیست که ما همه چیز را نصف
کنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه با یکدیگر مساوی است . تا آن که
در یک شب تاریک دو برادر در راه انبارها به یکدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن که
سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمین گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند ........

بازیهای جمعه94/04/05
بازی اول:دهیاری ژریژه باسلین ب1----2

منتظر نظرات شما هستیم
برچسبها: ورزشی
خدایا
خدایا! سرده این پایین !
از اون بالا تماشا کن!
اگه میشه فقط گاهی،
بیا دست منو (ها) کن،
خدایا! سرده این پایین،
ببین دستامو،می لرزه!
دیگه حتی همه دنیا،
به این دوری نمی ارزه،
خدا گاهی که دلتنگم،
از اون بالا تو می بینی،
بگو گاهی که غمگینم،
تو هم دلتنگ و غمگینی؟
خدایا! کس نمی بینه،
که دنیا زیر چشماته،
یه عمره یادمون رفته،
زمین دار مکافاته،
خدایا! وقت برگشتن،
یه کم با ما مدارا کن،
شنیدم گرمه آغوشت،
اگه میشه منم جا کن